سيد جلال الدين آشتيانى
665
شرح مقدمه قيصرى بر فصوص الحكم ( فارسى )
حجب ظلمانيه « جسمانيات » و حجب روحانيه و نورانيه « مراتب عالم برزخ و عقول طوليه و عرضيه » ، كه بين خود و مقصد اصلى است از بين بر دارد ، تا بمقام وحدت صرفه برسد . انسان مادامىكه محتجب بكثرات است ، از شهود وحدت محروم است ، و مشهود دائما كثرت است . هر چيزى را به وصف كثرت شهود مىنمايد . سالك مجاهد در اين سفر ، بعد از بيدارى از خواب غفلت ، خود را محتجب بكثرات و موانع شهود مىبيند . ترقى انسان از اين مقام ، كه مرتبهء انغمار در مقام نفس باشد ، احتياج برياضات علمى و عملى دارد ، كه در مباحث قبل بيان شد . بعد از طى مقامات نفس و استخلاص از انغمار در كثرت تام ، بمقام قلب مىرسد ، و از ترقى از مقام قلب بمقام روح و از مقام روح بمقام سرّ نائل مىگردد . مراتب و مقامات بعد از قلب تا مقام سير ، همان حجب نورانيه بين سالك و مقصد است ، چون حجب ظلمانى بعد از ترقى از مقام نفس بمقام قلب مرتفع مىگردد . انوار مقام قلب نيز از حجب نورانيه بشمار مىرود . اين كه بين مقام قلب و روح و سر قائل بمقامات شديم ، علت آن اين است كه در اين دو مقام ، مراتب حجب متكثر است . از مصدر عصمت صادر شده است ، كه بين عبد و ربّ هفتاد هزار حجاب است ، كه در اين سه قسم تحقق دارد . ترقى از مقام روح بمقام سر ، همان اعراض از خلق و فناء در توحيد و حق است . مقام سر و خفى و اخفى ، همانطورىكه قبلا شرح داديم ، از مراتب فناء در ذات است . مقام روح ، مرتبهء تحول نفس به صورت عقل بالفعل و اتحاد با خزائن علم حق و واحديت ، مقام خلاقيت نسبت بصور تفصيلى مىباشد . سالك بعد از فناى در وجود حق و انغمار در وحدت ، وجودش وجود حقانى مىگردد و حالت محو در واحديت وجود به او دست مىدهد ، و از كثرت به كلى غافل مىشود . بعد از آنكه عنايت الهى شامل حال او شد ، بمقام صحو بعد از محو مىرسد ، و سفر اول او تمام مىشود ، شروع به سفر ثانى مىنمايد . سفر ثانى سفر از حق به حق است . از اين سفر به سفر من الحق الى الحق بالحق ، تعبير كردهاند . چون وجود سالك بواسطهء محو در توحيد ، وجود حقانى شده است ؛ و جهات خلقى او در مقابل جهات حقى محو و نابود گرديده است ، و بمقام